اس ام اس داستانی

اس ام اس داستانی

سگی نزد شیر امد و گفت: با من کشتی بگیر!

شیر سر باز زد و نپذیرفت...

سگ گفت:نزد تمام سگان خواهم خواهم گفت که شیر از مقابله با من می هراسد!

شیرگفت:سرزنش سگان را خوشتر دارم از اینکه شیران مرا مسخره کنند

 که با سگی کشتی گرفته ام...!

اس ام اس داستانی

اس ام اس داستانی جدید

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

گنجشک به خدا گفت :
لانه ی کوچکی داشتم، آرامگاه خستگیم، سرپناه بی کسی، طوفان تو آن را ازمن گرفت کجای دنیای تو را گرفته بود؟؟
خدا گفت:
ماری در راه لانه ات بود تو خواب بودی باد را گفتم لانه ات را واژگون کند آنگاه تو از کمین مار پر گشودی!
چه بسیار بلاها که از تو به واسطه ی حکمتم دور کردم و تو ندانسته به دشمنیم برخواستی!


بقیه اس ام اس ها در ادامه مطلب

ادامه نوشته